بغض بزرگترين اعتراضه . . .اگه بتركه ديگه اعتراض نيست ، التماسه . . .

 

عشق مثل يه شيشه ترشي بندري ميمونه كه اگه يه ذره ازش بچشي با حرص و ولع تا آخرشو مي خوري، اما وقتي تموم شد تازه مي فهمي كه چه آتيشي به جون خودت زدي
پس هر وقت هوس عاشق شدن كردي ، دنبال ترشي انداز بگرد نه ترشي فروش . . .

 

خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد
باغ دلت الهی دشت ستم نگردد
اشک ندامت ای جان از چشم تو نبارد
دنیای آرزویت مرداب غم نگردد.

ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن.

 

يا رب العالمين !
كي رفته اي ز دل كه تمنا كنم تو را
كي بوده اي نهفته كه تمشا كنم تو را
غيبت نكرده اي كه شوم طالب حضور
پنهان نگشته اي  كه هويدا كنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدي كه من
با صد هزار ديده تمنا كنم تو را . . .

تا حالا تونستي انقدر پاك باشي كه با نگاه كردن به كسي كه دوستش داري تمام نيازهات برطرف بشه؟
سنگيني نگاهت انقدر بوده كه طرفي كه نگاهش مي كني سرشو بندازه پايين ؟
پاكترين و صادقانه ترين دوستت دارم ها رو با نگاه مي توان گفت . . .


بغض بزرگترين اعتراضه . . .
اگه بتركه ديگه اعتراض نيست ، التماسه . . .

 


ما و مجنون درس عشق از يك اديب آموختيم
او به ظاهر گشت عاشق ، ما به معني سوختيم . . .

 

 


هر وقت توي زندگي به يه در بزرگ كه روش يه قفل بود رسيدي ،‌ ناميد نشو . چون اگه قرار بود باز نشه به جاش يه ديوار ميذاشتن


اميدوارم زندگيت رنگارنگ باشه مثل يك جعبه مداد رنگي 24 تايي
اما منهاي رنگهاي تيره . . .

 

من زندگي را از درختان آموختم ، شكست را پذيرفتم و بار ديگر چون آنان جوانه زدم

 

آنچنان جاي گرفتي تو به چشمو دل من ، كه به خوبان 2 عالم نظري نيست مرا . . .

 

 

دلتنگمو ديدار تو درمان من است
بي رنگ رخت اين زمانه زندان من است . . .

 

هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد . . .

 

کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد

 


باز در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد

 

من همان قاب تهي خسته و بي تصويرم
كه براي تو و تصوير دلت مي ميرم

 


عشق مثل يه شيشه ترشي بندري ميمونه كه اگه يه ذره ازش بچشي با حرص و ولع تا آخرشو مي خوري، اما وقتي تموم شد تازه مي فهمي كه چه آتيشي به جون خودت زدي
پس هر وقت هوس عاشق شدن كردي ، دنبال ترشي انداز بگرد نه ترشي فروش . . .

 

خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد
باغ دلت الهی دشت ستم نگردد
اشک ندامت ای جان از چشم تو نبارد
دنیای آرزویت مرداب غم نگردد.

ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن.

 

يا رب العالمين !
كي رفته اي ز دل كه تمنا كنم تو را
كي بوده اي نهفته كه تمشا كنم تو را
غيبت نكرده اي كه شوم طالب حضور
پنهان نگشته اي  كه هويدا كنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدي كه من
با صد هزار ديده تمنا كنم تو را . . .